کرد. [ ک ُ ] (اِخ ) اصطخری گوید: شهری بزرگ است در ابرقوه و قصرهای بسیار دارد و آنجا ارزانی است . (از معجم البلدان ).
کرد. [ ک ُ ] (اِخ ) ابن طاهر مقدسی گوید: قریه ای از قرای بیضاء است و از آنجاست ابوالحسن علی بن حسین بن عبداﷲ الکردی . (از معجم البلدان ).
۱. کردن.
۲. کردار؛ عمل.
۳. کردن؛ انجام دادن (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کارکرد.
۱. قومی آریایی که در نواحی غربی ایران، عراق، ترکیه، و سوریه به سر میبرند و به طوایف بسیار تقسیم میشوند.
۲. هریک از افراد این قوم.
۳. [قدیمی، مجاز] چوپان.
۴. [قدیمی] چادرنشین.
(کَ) 1 - (مص مر.) کردن ، عمل آوردن . 2 - (اِمص .) کردار، عمل .
(کَ یا کِ) (اِ.) = کردو: 1 - شاخه ای که در وقت پیراستن از درخت بریده می شود. 2 - قطعه زمینی که کناره های آن را بلند کنند تا آب در آن نشیند و در میان آن سبزی کارند یا زراعت کنند.
تکیه ای: beškard
طاری: beška
طامه ای: boyke
طرقی: beška
کشه ای: beška
نطنزی: baška