معانی کلمه : کرب
لغت نامه دهخدا
کرب . [ ک ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ کُربة، بمعنی حزن که نفس بازگیرد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کرب . [ ک ُ ] (ع اِ) نزدیک و مانند و مقدار. یقال :هذا ابل ماءة او کربها؛ ای نحوها و قربها. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) .
فرهنگ عمید
۱. غم، غصه، اندوه.
۲. مشقت.
۲. مشقت.
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع . ] (اِ. ) اضطراب ، وحشت ، اندوه . ج . کروب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
غم، غصه، اندوه، مشقت
۱ - ( اسم ) اندوه دم گیر غم غصه جمع : کروب . ۲ - ( مصدر ) دشوار و سخت گردیدن غم . ۳ - ( مصدر ) اندوهگین کردن .
جمع کربه بمعنی حزن که نفس باز گیرد.
۱ - ( اسم ) اندوه دم گیر غم غصه جمع : کروب . ۲ - ( مصدر ) دشوار و سخت گردیدن غم . ۳ - ( مصدر ) اندوهگین کردن .
جمع کربه بمعنی حزن که نفس باز گیرد.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱استخوان کوچک و چهارگوش مفاصل گوسفند ۲قاب ۳استخوان کشکک ...
نوعی از ادوات کوبه ای که از چوب ساخته می شودنوع نواختن کرب ...
یکی از گونه های درخت افرا که در جنگل های شمال ایران فراوان ...
۱تکه ای از چوب که با ضربت تبر از تنه جدا شود ۲ظرف سر شیر ۳کاسه ...
مترادف و متضاد
اندوه، حزن، دلگیری، غم، کربت، محنت،
