کرب . [ ک ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ کُربة، بمعنی حزن که نفس بازگیرد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کرب . [ ک ُ ] (ع اِ) نزدیک و مانند و مقدار. یقال :هذا ابل ماءة او کربها؛ ای نحوها و قربها. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) .
۱استخوان کوچک و چهارگوش مفاصل گوسفند ۲قاب ۳استخوان کشکک ...
نوعی از ادوات کوبه ای که از چوب ساخته می شودنوع نواختن کرب ...
یکی از گونه های درخت افرا که در جنگل های شمال ایران فراوان ...
۱تکه ای از چوب که با ضربت تبر از تنه جدا شود ۲ظرف سر شیر ۳کاسه ...
اندوه، حزن، دلگیری، غم، کربت، محنت،