کرامت کردن. [ ک َ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بزرگواری کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || دادن. ( آنندراج ). عطا کردن. بخشیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). دادن آنکه قدر و مرتبت برتر دارد. ( یادداشت مؤلف ) : مبشران رابگردانیدند و بسیار کرامت کردند. ( تاریخ بیهقی ). حق تعالی ابراهیم را چهار پسر فرزند کرامت کرد. ( قصص الانبیاء ص 57 ). و پسری خداوند عالم کرامت کرده است. ( قصص الانبیاء ص 99 ). و تناسخیان گویند که ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بزرگوار ی کردن . ۲ - عطا کردن بخشیدن : [ سلطان میگوید بشکر ان. آنکه حق تعالی مرا بر تو ظفر داد و فتح و نصرت کرامت کرد با تو آن کنم که از من سزد ] . ( سلجوقنام. ظهیری ) ۳ - ( تصوف ) خارق عادت پدید آوردن .