معانی کلمه : کدورت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دلتنگی، رنجش، آزردگی.
۲. [قدیمی] تیره شدن.
۳. [قدیمی] تیرگی.
۲. [قدیمی] تیره شدن.
۳. [قدیمی] تیرگی.
فرهنگ معین
(کُ رَ ) [ ع . کدورة ] (اِمص . )۱ - تیرگی ، سیاهی . ۲ - دلتنگی .
فرهنگ فارسی
تیره شدن، تیرگی، دلتنگی
( اسم ) ۱ - تیرگی تاریکی : [ همی شد روشن از رنگ کدورت هوای باختر از نور خاور ] . ( روزنه شیبانی ) ۲ - آلودگی نا پاکی مقابل صفا صفوت : [ کدورت روز زل شهادت آنرا تیره نگرداند ] . ۳ - مل ملت جمع : کدورات : [ کدورت از دل حافظ نبرد صحبت دوست صفای همت پاکان و پاکدینا بین ] . ( حافظ )
( اسم ) ۱ - تیرگی تاریکی : [ همی شد روشن از رنگ کدورت هوای باختر از نور خاور ] . ( روزنه شیبانی ) ۲ - آلودگی نا پاکی مقابل صفا صفوت : [ کدورت روز زل شهادت آنرا تیره نگرداند ] . ۳ - مل ملت جمع : کدورات : [ کدورت از دل حافظ نبرد صحبت دوست صفای همت پاکان و پاکدینا بین ] . ( حافظ )
دانشنامه عمومی
گویش دزفولی
دلگیر
مترادف و متضاد
تیرگی ≠ صفوت
آلودگی، ناپاکی
آزردگی، تکدر، دشمنی، دلآزردگی، دلتنگی، رنجش، رنجیدگی، ضجرت، عناد، ملال، ملالت، نقار
۱. تیرگی
۲. آزردگی، تکدر، دشمنی، دلآزردگی، دلتنگی، رنجش، رنجیدگی، ضجرت، عناد، ملال، ملالت، نقار،
۳. آلودگی، ناپاکی ≠ صفوت
فرهنگ فارسی ساره
دلگیر
