معانی کلمه : کجی
لغت نامه دهخدا
کجی . [ ک َج ْ جی ] (ص نسبی ) نسبتی است به کج که از مردم باشد. (الانساب ).
کجی . [ ] (اِ) اسم ترکی معز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و ظاهراً محرف یا صورتی از گِچی باشد که نام ترکی بز است .
فرهنگ فارسی
انحراف چرخ به درون یا بیرون نسبت به محور قائم آن
زاویۀ بین محور اصلی دوربین و امتداد شاقولی در هنگام عکسبرداری
دانشنامه عمومی
(به ضم ک) دکمۀ لباس؛ هر دکمۀ وسایل برقی که برای خاموش و روشن کردن استفاده شود.
مترادف و متضاد
اعوجاج، انحراف، انحنا، خمیدگی، کژی، ناراستی، ناهمواری ≠ راستی
واژه نامه بختیاریکا
( کجی + ) دکمه فیروزه مانند
فرهنگستان زبان و ادب
{tilt} [مهندسی نقشه برداری] زاویۀ بین محور اصلی دوربین و امتداد شاقولی در هنگام عکس برداری
