کج . [ ک ُج ج ] (اِخ ) قتیبةبن کج بخاری محدثست . (منتهی الارب ).
کج . [ ک َج ج ] (اِخ ) یوسف بن احمد کج قاضی است . (منتهی الارب ).
کج .[ ک َج ج ] (ع مص ) کُجَّة بازیدن کودک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کجة شود.
ابریشم خام نتابیده.
۱. [مقابلِ راست] اریب.
۲. بهصورت نادرست.
۳. [مجاز] دارای انحراف اخلاقی.
۴. [قدیمی، مجاز] باطل.
〈 کج داشتن: (مصدر متعدی) کج نگه داشتن ظرف یا چیز دیگر.
( ~ .) (اِ.) نوعی از ابریشم خام .
(کَ) (ص .)1 - خمیده ، ناراست . 2 - نافرمان .
ویژگی عکس یا محور دستگاههای نقشهبرداری که دارای کجی هستند
(به ضم کاف) مخفف کجا،مکان
۱ابریشم نامرغوب ۲دستگاه نخ ریسی قدیمی
تکیه ای: kaǰ
طاری: kaǰ
طامه ای: kaǰ
طرقی: kaǰ
کشه ای: kaǰ
نطنزی: kaǰ
اریب، پیچیده، خم، خمیده، کژ، متمایل، معوج، منحنی، مورب، ناراست، ناصاف، ناهموار ≠ راست