معانی کلمه : کبیسه
لغت نامه دهخدا
کبیسه . [ ک ُ ب َ س َ ] (اِخ ) چشمه ای است در جانبی از دشت سماوة نزدیک هیت . (منتهی الارب ). چشمه ای است در طرفی از دشت سماوة به چهار میلی هیت که از آنجا به صحرا می روند. و در این مکان چند قریه است که اهلش چون در جوار بادیه اند در غایت فقر و فاقه و تنگی معیشت به سر می برند. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
سالی که طبق قاعدۀ نجومی یک روز به ماه آخر آن اضافه شود که هر چهار سال یک بار اتفاق می افتد و در آن مازاد ۳۶۵ روز را که ۵ ساعت و ۴۹ دقیقه است جمع کرده و یک سال را ۳۶۶ روز می گیرند.
فرهنگ معین
(کَ س ) [ ع . کبیسة ] (اِ. ) سالی که به جای ۳۶۵ روز ۳۶۶ روز باشد این اتفاق هر چهار سال یک بار می افتد.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
کبیسه (شهر). کبیسه (به عربی: کبیسة) یک منطقهٔ مسکونی در عراق است که در استان انبار واقع شده است.
فهرست شهرهای عراق
فهرست شهرهای عراق
wiki: کبیسه (شهر)
مترادف و متضاد
intercalary (صفت)
اضافی، افزوده، زائد، کبیسه، اندر جاه
