معانی کلمه : کبی
لغت نامه دهخدا
کبی . [ ک ُ با ] (ع اِ) ج ِ کِباء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به کباء شود.
فرهنگ عمید
کَپی#NAME?
= کَپی
فرهنگ معین
(کَ بِ یّ ) (اِ. ) میمون ، بوزینه ، کپی هم گفته شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - میمون ( مطلقا ) بوزینه قرده : [ در آن وادی نگاه کردم همه وادی پر از قرده و خنازیر بود یعنی پر از کپی و خوک ترسیدم از آن حال ] . ( تفسیر ابو اتلفنج ) ۲ - میمون سیاه ( خصوصا ) .
