معانی کلمه : کبود
لغت نامه دهخدا
کبود. [ ک َ ] (اِ) اسم هندی شفنین بری است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
کبود. [ ک َ ] (اِخ ) قریه ای است ،بین آن و سمرقند چهار فرسنگ است . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
نیلی رنگ، آبی سیر یا بنفش پررنگ.
فرهنگ معین
(کَ ) (ص . ) نیلی ، لاجوردی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
آبی، ارزق، اسود، تیره، سیاه، لاجوری، نیلگون، نیلی
gray (اسم)
کبود، نا امید
livid (اسم)
کبود
واژه نامه بختیاریکا
کَوو
