کبریا. [ ک ِ ] ( ع اِمص ) کبریاء. غرور. تکبر. ( ناظم الاطباء ) : خاقانی گدای به وصل تو کی رسدکز کبریا سلام به سلطان نمی دهد.خاقانی.چون به عزت دل نهادی ترک شروان گوی از آنک کبریای اهل شروان برنتابد هر دلی.خاقانی. || قوت. اقتدار.جلال. عظمت. ( ناظم الاطباء ). جلال. بزرگی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بزرگ منشی. ( ناظم الاطباء ) : من خواهمی که چون تو به میدان شتابمی کانجای جای مرتبت و عز و کبریاست.فر...
فرهنگ عمید
عظمت، بزرگی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - عظمت بزرگی بزرگمنشی : [ ای جان شیرین تلخ وش بر عاشقان هجر کش در فرقت آن شاه خوش بی کبر و با صد کبریا ] . ( دیوان کبیر ) ۲ - غرور تکبر : [ ترک ما سوی کس نمی نگرد آه از این کبریا و جاه و جل ] . ( حافظ ) ۳ - خداوند تعالی : [ اول بمدح و ثنای کبریا مبدا کردم نام خدا و درود بر مصطفی بیاوردم ... ] . ( راحه الصدور )
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: kebriyā) (عربی) عظمت ، بزرگی ؛ (در قدیم) (به مجاز) خداوند .