کبتر. [ ک َ ت َ ] ( اِ ) بر وزن و معنی کفتر است که کبوتر باشد. ( برهان ). مخفف کبوتر باشد. ( فرهنگ جهانگیری ). کفتر. کوتر. ( رشیدی ) : چو چشم تذروان یکی چشمه دیدیکی جام چون چشم کبتر کشید.فردوسی ( از فرهنگ جهانگیری ).چو سرما بود سخت لاغر شوندبه آواز برسان کبتر شوند.فردوسی.چو کبتر تبسی خانه کرده هر کابک چو مار سغدی ره یافته به هر کاواک.سوزنی....
فرهنگ عمید
کبوتر#NAME?
= کبوتر
فرهنگ معین
(کَ تَ ) (اِ. ) کبوتر، کفتر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پرنده ایست با پرواز عالی و با استقامت که از سار بزرگتر ولی از کبک کوچکتر است و خود راست. مشخصی را در بین پرندگان بوجود میاورد که بنام راست. کبوتران نامیده میشود و شامل تمام گونه های مختلف کبوتر ها میگردد . منقار کبوتر ان ضعیف و در قاعده بر آمده است . در حدود ۷۲ گونه کبوتر در سراسر کر. زمین تشخیص داده شده است و چون گونه های این جانور بوسیل. انسان اهلی و تربیت و پرورش داده شده اند از این لحا...