وجوددارنده، باشنده، موجود، حادث
که این : [ نصیحت گوش کن کاین در بسی به از آن گوهر که در گنجینه داری ] . ( حافظ )
( اسم ) باشنده موجود حادث جمع : کاینین : [ بدانکه هر چه مقدر است واقع و کاین خواهد بود اضطراب و جزع مفید نباشد ] . ( آثار الوزرائ عقیلی )
موجود شونده