معانی کلمه : کاکو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دایی، برادر مادر.
فرهنگ معین
(اِ. ) برادر مادر، دایی .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:شیوایی، محمدعلی
wikijoo: کاکو
فرهنگ فارسی
پهلوانی از پسرزاده های سلم بن فریدون و دختر زاده ضحاک که بدست سام بن نریمان کشته شد ( داستان ) .
کاکویه:خالو، دایی، برادرمادر
( اسم ) برادر
خالو و برادر مادر
کاکویه:خالو، دایی، برادرمادر
( اسم ) برادر
خالو و برادر مادر
دانشنامه عمومی
برادر، شاخصی برای بیان صمیمیت بین دو نفر
فرهنگ اسم ها
اسم: کاکو (پسر) (فارسی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تازی نبیره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تازی نبیره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی
