معانی کلمه : کاناز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
قسمت انتهایی خوشۀ خرما که به شاخه چسبیده است: من بدان آمدم به خدمت تو / که برآید رطب ز کانازم (رودکی: ۵۲۵ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) = کناز: بن خوشة خرما، آن جا که به نخل چسبیده .
فرهنگ فارسی
کناز، کنز، بن خوشه رما، آن قسمت ازخوشه که بشاخه چسبیده
( اسم ) بن خوش. خرما آنجا که بنخل چسبیده : [ من بدان آمدم بخدمت تو که بر آید رطب ز کانازم ] . ( رودکی )
( اسم ) بن خوش. خرما آنجا که بنخل چسبیده : [ من بدان آمدم بخدمت تو که بر آید رطب ز کانازم ] . ( رودکی )
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: kānāz) (در قدیم) چوب انتهای خوشهی خرما که به درخت چسبیده است ؛ بن خوشهی خرما آنجا که به نخل چسبیده.
اسم: کاناز (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kānāz) (فارسی: کاناز) (انگلیسی: kanaz)
معنی: چوب ریشه خوشه خرما، ( در قدیم ) چوب انتهای خوشه ی خرما که به درخت چسبیده است، بن خوشه ی خرما آنجا که به نخل چسبیده
معنی: چوب ریشه خوشه خرما، ( در قدیم ) چوب انتهای خوشه ی خرما که به درخت چسبیده است، بن خوشه ی خرما آنجا که به نخل چسبیده
