کامرانی. ( حامص مرکب ) سعادت و اقبال. نیک بختی و بختیاری و بهره مندی. ( ناظم الاطباء ). بمراد بودن : بنفزایدش کامرانی و گنج بود شادمان در سرای سپنج.فردوسی.ایا بحکم حق از بهر کامرانی توبخدمت تو کمر بسته آسمان محکم.سوزنی.بیوفتاده ام از پای و کار رفت از دست ز کامرانی ماندم جدا و ناز و نعیم.سوزنی.طاووس کامرانی و ریاض امانی جلوت کند. ( سندبادنامه ص 38 ). || خوشی و خرمی و خرسندی و عیش و شادمانی. ( ناظم ...
فرهنگ عمید
۱. خوش گذرانی. ۲. خوشبختی، کامیابی.
فرهنگ فارسی
۱ - رسیدن بامیال و آرزو های خود کامیابی : [ ... در عنفوان جوانی و ریعان کامرانی که مجال و ساوس شیطانی فسیح تر باشد ... ] . ۲ - نیکبختی خوشبختی سعادت . ۳ - عیاشی خوشگذر انی .