کاسف . [ س ِ ] (ع ص ) بدحال : رجل ٌ کاسف البال ؛ مرد بدحال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ترشروی . عباس : رجل ٌ کاسف الوجه ؛ مرد ترش روی . || غمگین . (مهذب الاسماء). گرفته . رجوع به گرفته شود. || تار. رجوع به تار شود. تاریک . وجه ٌ کاسف ؛ رویی تاریک . (مهذب الاسماء). || بیمناک و سخت بد: یوم کاسف ؛ ای عظیم الهول شدیدالشر. (اقرب الموارد). روز بیمناک و سخت بد. (منتهی الارب )....
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان کوهپایه بخش بردسکن شهرستان کاشمر در ۲۵ کیلومتری شمال غربی بردسکن و ۱۵ کیلومتری شمال شوسه عمومی بردسکن کوهستانی و گرمسیر ۸۴۱ تن سکنه دارای رودخانه و چشمه محصول غلات بنشن میوه گردو شغل زراعت . بدحال ترشروی
دانشنامه عمومی
مختصات: ۳۵°۲۵′۱۷″ شمالی ۵۷°۵۳′۳۷″ شرقی / ۳۵٫۴۲۱۳۹°شمالی ۵۷٫۸۹۳۶۱°شرقی / 35.42139; 57.89361کاسف، روستایی است در استان خراسان رضوی، شهرستان بردسکن، بخش مرکزی، دهستان کوهپایه.بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۹۶۲ نفر با ۲۳۱ خانوار بوده است.wiki: کاسف...