کاسب . [ س ِ ] (اِخ ) از اعلام است . (ناظم الاطباء). || (ع اِ) ابوکاسب ؛ گرگ . (منتهی الارب ).
کاسب. [ س ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از کسب. کسی که کسب کند. ج ، کسبه و کاسبون. ( ناظم الاطباء ). و کاسبین. || ورزنده و یابنده. ( ناظم الاطباء ). || جمعکننده و طلب کننده و حاصل کننده. ( فرهنگ نظام ). || کسی که با صنعت یا خرید و فروش روزی تحصیل میکند. فرهنگستان بجای کا...
فرهنگ عمید
١. کسی که مغازه ای دارد و در آن کالایی را خرید و فروش می کند. ۲. [قدیمی، مجاز] کسی که برای به دست آوردن چیزی می کوشد، کوشنده.
فرهنگ معین
(س ) [ ع . ] (اِفا. ) بازاری ، سوداگر. ج . کسبه .
فرهنگ فارسی
کسب کننده، آنکه چیزی بدست بیاورد، سوداگر، پیشه ور ( اسم ) ۱ - آنکه چیزی بدست آورد یابنده حاصل کننده . ۲ - آنکه برای گذران معیشت خود زحمت کشد و پولی بدست آورد پیشه ور : [ کاسب حبیب خداست ] . جمع : کاسبین کسبه . از اعلام است
دانشنامه عمومی
کاسب در یکی از موارد زیر بکار می رود:فروشندهکاسب (ارومیه) روستایی از توابع بخش انزل در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربیwiki: استان آذربایجان غربی ایران.این روستا در دهستان انزل جنوبی قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۸۱ نفر (۴۹ خانوار)بوده است.wiki: کاسب (ارومیه)...
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> کاسب به فروشندگان مشروبات الکی و مواد مخدر می گویند..