معانی کلمه : کاجی
لغت نامه دهخدا
کاجی . (حامص ) لوچی . حَوَل . دوبینی .
کاجی . (هندی ، اِ) اسم هندی تخم زردک است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اسم فارسی حسوی است که از برور سازند. (فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ معین
(ق . ) کاش ، کاشکی .

کاجی . (حامص ) لوچی . حَوَل . دوبینی .
کاجی . (هندی ، اِ) اسم هندی تخم زردک است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اسم فارسی حسوی است که از برور سازند. (فهرست مخزن الادویه ).