معانی کلمه : ژی
لغت نامه دهخدا
ژی . (اِ) نام زاء سه نقطه ٔ فارسی . رجوع به «ژ» شود.
ژی . (اِخ ) نام قریه ای است در اصفهان و در آنجا بنگ خوب حاصل میشود. (برهان ).
ژی . (اِ) صورتی از زی و جی ، ریشه ٔ زیستن و زندگی کردن . رجوع به زی و جی و زیستن شود.
فرهنگ عمید
۱. جایی که آب در آن جمع می شود، آبگیر، تالاب: می ستان اکنون بدانگه کاین زمین همچون ستی / آب چون مهتاب و بر ماهی چو زندان گشته ژی (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۱ ).
۲. استخر.
۳. جوی.
۲. استخر.
۳. جوی.
فرهنگ معین
(اِ. ) آبگیر، آبدان .
فرهنگ فارسی
آبگیر، تالاب، استخر، جوی، جائی که آب در آن جمع شود، ژیر هم گویند
( اسم ) آبگیر آبدان شمر جایی که در آن آب جمع شود .
( اسم ) آبگیر آبدان شمر جایی که در آن آب جمع شود .
دانشنامه عمومی
به معنای زندگی
