Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ژولیدگی

تلفظ بین المللی : /ʒˌuːlidˈeɡi/ تلفظ :‌ [Z,u:lid'egi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیجملات نمونهمترادف و متضاد
  • ژولیدگی مو
  • ژولیدنی
  • ژولیدن
  • ژولیده
  • ژولیده شدن
  • ژولیده موی
  • ژولیده کردن
  • پتر ژولیده مو
  • ادم ژولیده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیجملات نمونهمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ژولیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی ژولیده. پریشانی. رجوع به پریشانی شود.

فرهنگ فارسی

آشفتگی پریشانی .

درهم و برهم بودن موی سر، نامرتب بودن جامه

جملات نمونه

ژولیدگی سر و وضع آن گدای پیر

the disheveled state of that old beggar

مترادف و متضاد

آشفتگی، پریشی، شوریدگی

abashment (اسم)ژولیدگی، سرافکندگیdisarrangement (اسم)ژولیدگی، بی ترتیبیbewilderment (اسم)ژولیدگی، حیرت، بهت، گیجی، اغتشاش، سرگشتگی، سردرگمی، درهم ریختگی، بی ترتیبی، تحیرconfusion (اسم)ژولیدگی، سرافکندگی، پریشانی، گیجی، اغتشاش، دست پاچگی، درهم و برهمی، اغفال، اشتباهی گرفتن، اسیمگیderangement (اسم)ژولیدگی، دیوانگی، اختلالdisarray (اسم)ژولیدگی، اغتشاش، بی نظمی، درهم و بره...

کلمات مرتبط

  • ژولیدگی مو
  • ژولیدنی
  • ژولیدن
  • ژولیده
  • ژولیده شدن
  • ژولیده موی
  • ژولیده کردن
  • پتر ژولیده مو
  • ادم ژولیده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات