کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ژنی | کلماتور
معانی کلمه : ژنی
تلفظ بین المللی :
/ʒˈeni/
تلفظ :
[Z'eni]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
ژنی دزار
دِنای ژنی
رانش ژنی
رمز ژنی
کاوند ژنی
گسیختگی ژنی
مادر ژنی
محتوای ژنی
بار ژنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
ژنی. [ ژِ ] ( فرانسوی ، ص ) داهیه. نابغه. داهی.
فرهنگ عمید
۱. استعداد، نبوغ.
۲. (صفت ) نابغه، بسیارباهوش.
فرهنگ معین
(ژِ ) [ فر. ] ۱ - (اِ. ) نبوغ . ۲ - (ص . ) نابغه .
فرهنگ فارسی
مربوط به ژن
قریحه، استعداد، نبوغ، فراست، نابغه، داهیه
۱ - ( اسم ) نبوغ استعداد . ۲ - ( صفت ) نابغه داهیه .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
talent (اسم)استعداد، نعمت خدا داده، خوش طبعی، ژنی، درون داشتgift (اسم)استعداد، بخشش، نعمت، موهبت، عطا، عطیه، ژنی، هدیه، کادو، پیشکش، ره اوردdowry (اسم)جهاز، کابین، جهیزیه، مهریه، جهیز، ژنیgenius (اسم)استعداد، خوش طبعی، ژنی، دماغ، نابغه، نبوغ...
فرهنگستان زبان و ادب
{genic, genetic} [زیست شناسی] مربوط به ژن
کلمات مرتبط
ژنی دزار
دِنای ژنی
رانش ژنی
رمز ژنی
کاوند ژنی
گسیختگی ژنی
مادر ژنی
محتوای ژنی
بار ژنی
نظرات