چین و چروک. [ ن ُچ ُ ] ( اِ مرکب ، از اتباع ) چین و چوروک. چین و شکن. با شکن و نورد بسیار. با کیس و نورد و شکنج بسیار.
فرهنگ فارسی
چین و چوروک . چین و شکن . با شکن و نورد بسیار .
مترادف و متضاد
cockle (اسم)موج، چین و چروک، رویش زگیل مانند، گره و برامدگی پارچهruck (اسم)توده، خط، چین و چروک، مردم عادی، کپه، شیار، چین و چروک وتاه، توده خرمن، انبار حبوبات، جمعیت و ازدحامruga (اسم)پیچ و خم، چین و چروک، تاب خوردگیrugosity (اسم)چین و چروک، چروک خوردگی، چین چین...