Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چیدن

تلفظ بین المللی : /tʃˈidan/ تلفظ :‌ [tS'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • چیدَن
  • چیدن برگ رسیده تنباکو
  • چیدن مو
  • چیدن پشم گوسفند و غیره
  • چیدن نا مرتب
  • چیدن گوشه یا لبه چیزی
  • چیدن و واچیدن
  • چیدن میوه
  • سر دستار چیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

چیدن . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ابوالعباس بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز، در 13هزارگزی شمال خاوری باغ ملک و 10هزارگزی خاور راه اتومبیل رو باغ ملک به قلعه تل واقع است . 200 تن سکنه دارد. از رودخانه ٔ ابوالعباس آبیاری میشود محصولش غلات ، برنج ، انار و بلوط است . اهالی به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند. ساکنینش از طایفه ٔ جانکی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6)....

فرهنگ عمید

۱. جدا کردن و کندن میوه یا گل از درخت یا بوته: رفتم به باغ تا که بچینم سَحر گلی / آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی (حافظ۲: ۶۳۰ ).
۲. بریدن موی یا ناخن با قیچی.
۳. دانه دانه برداشتن چیزی از زمین، مثل دانه برداشتن مرغ.
۴. [قدیمی، مجاز] برگزیدن و جدا کردن چیزی از میان چیزهای دیگر.
۵. چیزهایی را با نظم وترتیب پهلوی هم یا روی هم قرار دادن

فرهنگ معین

(دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - کندن میوه و گل . ۲ - برگزیدن . ۳ - دانه برداشتن مرغ از زمین . ۴ - بر نظم و ترتیب قرار دادن اشیاء.

فرهنگ فارسی

کندن
( چید چیند خواهد چید بچین چیننده چیده ) ۱- کندن میوه و گل از درخت. ۲ - انتخاب کردن گزیدن. ۳ - دانه برداشتن مرغ از زمین و فرو بردن. ۳ - زدن شاخه های گیاه . ۵ - گرفت ناخن . ۶ - سترون موی . ۷ - بر بالای هم گذاشتن چیزی . ۸ - گستردن متاع با نظم و ترتیب پهن کردن بساط .
دهیست از دهستان ابوالعباس بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز .

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۱°۳۳′۰۲″شمالی ۴۹°۵۹′۵۰″شرقی / ۳۱٫۵۵۰۶°شمالی ۴۹٫۹۹۷۱۸°شرقی / 31.5506; 49.99718چیدن (باغ ملک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان باغ ملک در استان خوزستان ایران است.این روستا در دهستان منگشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۴۹۰ نفر (۲۴۷خانوار) بوده است.wiki: چیدن...

گویش اصفهانی

تکیه ای: bečini
طاری: vâčind(mun)
طامه ای: čiyan
طرقی: čindmun
کشه ای: čindmun
نطنزی: čiyan

مترادف و متضاد

قطع کردن

زدن، ستردن

دانه‌چینی کردن

بریدن، قیچی کردن

پهن کردن، گستردن

قرار دادن، نهادن

ستردن، پیراستن، اصلاح کردن

ترتیب دادن، مهیا کردن، فراهم کردن

انتخاب کردن، جدا کردن، گلچین کردن، گزیدن

۱. کندن ۲. بریدن، قیچی کردن ۳. قطع کردن ۴. پهن کردن، گستردن ۵. قرار دادن، نهادن ۶. زدن، ستردن ۷. انتخاب کردن، جدا کردن، گلچین کردن، گزیدن ۸. ستردن، پیراستن، ا...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چیدن در دو معنا استعمال شده است. از چیدن به معنای نخست در باب تجارت و مساقات سخن گفته اند.۱-برداشت میوه و سبزیها.۲-کوتاه کردن مو و ناخن.احکام چیدن← احکام چیدن به معنای نخست ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۴، ص۷۷-۷۸. ...wikifeqh: چیدن...

واژه نامه بختیاریکا

( چیدِن ) بافتن؛ درو کردن
( چیدِن ) درچیدِن
( چیدِن ) درد چیدِن
( چیدِن ) دردت چینام
دَر چیدِن؛ سَر یَک نُهادن

کلمات مرتبط

  • چیدَن
  • چیدن برگ رسیده تنباکو
  • چیدن مو
  • چیدن پشم گوسفند و غیره
  • چیدن نا مرتب
  • چیدن گوشه یا لبه چیزی
  • چیدن و واچیدن
  • چیدن میوه
  • سر دستار چیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات