معانی کلمه : چیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جدا کردن و کندن میوه یا گل از درخت یا بوته: رفتم به باغ تا که بچینم سَحر گلی / آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی (حافظ۲: ۶۳۰ ).
۲. بریدن موی یا ناخن با قیچی.
۳. دانه دانه برداشتن چیزی از زمین، مثل دانه برداشتن مرغ.
۴. [قدیمی، مجاز] برگزیدن و جدا کردن چیزی از میان چیزهای دیگر.
۵. چیزهایی را با نظم وترتیب پهلوی هم یا روی هم قرار دادن
۲. بریدن موی یا ناخن با قیچی.
۳. دانه دانه برداشتن چیزی از زمین، مثل دانه برداشتن مرغ.
۴. [قدیمی، مجاز] برگزیدن و جدا کردن چیزی از میان چیزهای دیگر.
۵. چیزهایی را با نظم وترتیب پهلوی هم یا روی هم قرار دادن
فرهنگ معین
(دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - کندن میوه و گل . ۲ - برگزیدن . ۳ - دانه برداشتن مرغ از زمین . ۴ - بر نظم و ترتیب قرار دادن اشیاء.
فرهنگ فارسی
کندن
( چید چیند خواهد چید بچین چیننده چیده ) ۱- کندن میوه و گل از درخت. ۲ - انتخاب کردن گزیدن. ۳ - دانه برداشتن مرغ از زمین و فرو بردن. ۳ - زدن شاخه های گیاه . ۵ - گرفت ناخن . ۶ - سترون موی . ۷ - بر بالای هم گذاشتن چیزی . ۸ - گستردن متاع با نظم و ترتیب پهن کردن بساط .
دهیست از دهستان ابوالعباس بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز .
دهیست از دهستان ابوالعباس بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: bečini
طاری: vâčind(mun)
طامه ای: čiyan
طرقی: čindmun
کشه ای: čindmun
نطنزی: čiyan
مترادف و متضاد
قطع کردن
زدن، ستردن
دانهچینی کردن
بریدن، قیچی کردن
پهن کردن، گستردن
قرار دادن، نهادن
ستردن، پیراستن، اصلاح کردن
ترتیب دادن، مهیا کردن، فراهم کردن
انتخاب کردن، جدا کردن، گلچین کردن، گزیدن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( چیدِن ) بافتن؛ درو کردن
( چیدِن ) درچیدِن
( چیدِن ) درد چیدِن
( چیدِن ) دردت چینام
دَر چیدِن؛ سَر یَک نُهادن
( چیدِن ) درچیدِن
( چیدِن ) درد چیدِن
( چیدِن ) دردت چینام
دَر چیدِن؛ سَر یَک نُهادن
