Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چک

تلفظ بین المللی : /tʃˈek/ تلفظ :‌ [tS'ek]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • چُک
  • چک امضاء شده و سفید
  • چک بانک
  • چک بی محل
  • چک تضمین شده
  • چک خوردن
  • چک سفید
  • چک مسافرتی
  • چک چک باران و غیره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

چک . [ چ ِ ] (اِخ ) نام تیره ای از نژاد اسلاو. نامی که اسلاوهای بوهم بخود دهند . || نام زبانی که مردم بوهم و مراوی و سیلزی بدان تکلم کنند. و رجوع به چکسلواکی شود.

چک . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند که در 30 هزارگزی جنوب خاوری درمیان بر سر راه مالرو عمومی درمیان به دستگرد واقع است . دامنه و معتدل است و9 تن سکنه دارد. (از ف...

فرهنگ عمید

چوک١#NAME?

اهل چک، کشوری در اروپا: شاعر چک.

چانه؛ فک اسفل؛ زنخدان: چک و چانه.

۱. صدای افتادن قطرۀ آب یا مایع دیگر.
۲. (بن مضارعِ چکیدن) =چکیدن

۱. زانو.
۲. حالتی از نشستن که دو کف پا بر زمین و زانوها در بغل باشد؛ چمباتمه: ◻︎ رای سوی گریختن دارد / دزد کز دورتر نشست به چک (حکاک: شاعران بی‌دیوان: ۲۸۶).

۱. ضربه که با دست به گونۀ کسی زده شود؛ سیلی؛ تپانچه.۲. (کشاو...

فرهنگ معین

(چَ) (اِ.) نک چهارشاخ .

( ~.) (اِ.) سخن ، کلام .

( ~.) (اِ.) سیلی ، تپانچه .

( ~.) (ص . اِ.) معدوم ، نابود.

(چُ) (اِ.) = چوک : آلت تناسلی مرد؛ نره .

( ~.) (اِ.) فک اسفل ، چانه ، چک و چانه .

( ~.) (اِ.) گردویی که مغز آن به آسانی برنیاید.

( ~.) (اِ.) 1 - (اِ.) قطره . 2 - صدای افتادن قطرة آب .

( ~.) (اِ.) = جیک : یک جانب از چهار جانب بجول ، دزد؛ مق . پ...

دانشنامه آزاد فارسی

چِکبرگه یا نوشته ای که به موجب آن دارندۀ حساب جاری در بانک تمام یا قسمتی از وجوهی را که نزد مَحالٌ علَیه دارد، مسترد یا به دیگری واگذار می کند. مواد ۳۱۰ تا ۳۱۷ قانون تجارت مصوبِ سال ۱۳۱۴ش، به چک اختصاص یافته است. طبق مادۀ ۳۱۴ آن، چک برخلاف سفته و برات ذاتاً تجاری نیست و در صورتی که توسط تاجر یا برای امور تجاری صادر شده باشد، تجاری محسوب می شود. از آن جا که استفاده از سفته و برات برخلاف چک مستلزم پ...

فرهنگ فارسی

چانه

نامی است که به اسلاوهای بوهم مراوی و سیلزی اطلاق میشود .
( اسم ) سیلی تپانچه کشیده .
دهی از دهستان مومن آباد بخش در میان شهرستان بیرجند .

دانشنامه عمومی

چانه

(مازنی) چَک؛ پا.

(مازنی)[چ َ کْ] پا (از زانو به پایین).

چک (سند) نوعی سند تجاری و برگه دارای ارزش مالیجمهوری چک (چِک) کشور، زبان و مردم اهل جمهوری چکچک (فیلم)، فیلمی ایرانی به کارگردانی[کاظم راست گفتار و ساخته سال ۱۳۹۰چک (الکترونیک) (چُک) یک نوع سیم پیچ با هسته ی مغناطیسی در علم الکترونیک {انگلیسی|Choke (electronics)}چک (پرنده) یک سرده از پرندگانچَک به معنی سیلی و ضربه به صو...

نقل قول

چک (فیلم). چک فیلم ایرانی به نویسندگی و کارگردانی کاظم راست گفتار و ساخته سال ۱۳۹۰ است.
•
wikiquote: چک_(فیلم)

گویش مازنی

چانه

۱نوک ۲بغل

۱بلندی قد ۲پا

۱زائده ۲برآمده

۱چابک – چالاک ۲تیزهوش

۱ختنه کردن ۲ختنه کننده

۱تپه ی کوچک ۲پلکان زمینی

مخفف چکمه – چکمه ی نازک و شل

۱لبه ی کوه – قله ی کوه –چکاد ۲مخالف ۳پلکان

صدا – صدای شکستن یا به هم خوردن دو چیز با هم

زغال افروخته – زغال شعله ور،زغال افروخته ای که تکه های سیاهرنگ ...

/chak/ بلندی قد - پا & زغال افروخت...

گویش دزفولی

چانه

مترادف و متضاد

صفت

چکه

چانه

معدوم، نابود

برات، حواله، صک

بنچاق، سند، قباله

تپانچه، سیلی، ضربت، کتک، کشیده

۱. تپانچه، سیلی، ضربت، کتک، کشیده
۲. برات، حواله، صک
۳. چانه
۴. چکه
۵. بنچاق، سند، قباله
۶. معدوم، نابود

check (اسم)حواله، مکی، برات، بوته، چک، بررسی، چک بانکcheque (اسم)حواله، برات، چکdemand note (اسم)سفته، چک، مطالبه نامه، تمسک...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چک، سند ، تعهد و حواله ای حقوقی برای پرداخت پول یا کالا ؛ نیز قباله ، برات، منشور و حجت می باشد.به دلیل کاربرد این واژه در متون قدیم نظم و نثر فارسی، بیشتر محققان و لغتنامه نویسان آن را واژه ای فارسی دانسته اند. به نظر پاشنگ، در زبان های پهلوی (فارسی میانه) و اشکانی (پارتی)، این واژه به صورت های چیکا (caki) و چکان (cikan) آمده است.به نظر ویلم فلور، اصل آن گتی یا گتکی بوده که در زبان فار...

فرهنگ فارسی ساره

چانه

واژه نامه بختیاریکا

( چُک ) برآمده؛ برجسته
( چُک ) پوز چک مندِن
چانه؛ فک
( چُک ) زل و زنده؛ تیز؛ پر رو
( چَک ) سیلی
( چِک ) شایعه
( چُک ) صاف و راست؛ ایستاده؛ تیز
( چَک ) نقطه عطف؛ خط بین دو سطح صافی و سراشیبی
تَلمَچ

کلمات مرتبط

  • چُک
  • چک امضاء شده و سفید
  • چک بانک
  • چک بی محل
  • چک تضمین شده
  • چک خوردن
  • چک سفید
  • چک مسافرتی
  • چک چک باران و غیره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات