معانی کلمه : چوکان
لغت نامه دهخدا
چوکان . [ چ َ ] (اِ) صورتی از چوگان . رجوع به چوگان شود.
چوکان. [ چ َ ] ( اِ ) صورتی از چوگان. رجوع به چوگان شود.
چوکان. ( اِخ ) از قرای بلوک خواجه فارس است. ( مرآت البلدان ج 4 ص 289 ).
چوکان. ( اِخ ) از قرای بلوک خواجه فارس است. ( مرآت البلدان ج 4 ص 289 ).
فرهنگ فارسی
از قرای بلوک خواجه فارس است
