معانی کلمه : چونین
لغت نامه دهخدا
چونین. ( ص مرکب ، ق مرکب ) ( از «چون » ادات تشبیه + «این » صفت اشاره ) به معنی چنین باشد. ( برهان ). چنین و چون. این و مانند این و به این وضع. ( ناظم الاطباء ) :
ندانستم من ای سیمین صنوبر
که گردد روز چونین زود زایل.
ندانستم من ای سیمین صنوبر
که گردد روز چونین زود زایل.
فرهنگ عمید
چون این، مانند این، چنین.
فرهنگ معین
(چو یا چُ ) چنین .
فرهنگ فارسی
مانند این مثل این اینگونه این طور: (( با چنین دیوان بگویند سلیمان وار کو ? ) ) ( سنائی )
بمعنی چنین باشد
بمعنی چنین باشد
