چولی . (حامص ) کجی . خمیدگی . وریب ، چولی بود. (فرهنگ اسدی ): چولی دسته بیل نمیشه .
چولی . (اِخ ) از دهات ساری . از آبادیهای مازندران و استرآباد. (مازندران و استرآباد رابینو ص 163).