چوب زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ضربه وارد کردن با چوب بر چیزی. ضربت بوسیله چوب. زخم و ضربه زدن با چوب و غیره. زدن با ترکه : همی چوب زد بر سرش ساروان ز رفتن بماند آن زمان کاروان.فردوسی.کز این پس من او را بچوبی زنم که عبرت بگیرند از او بر زنم.فردوسی.زینب بطعنه گفت بزن خوب میزنی ظالم ببوسه گاه نبی چوب میزنی.؟ || با عصا یا ترکه درخت کسی را زدن و تنبیه کردن. ( ناظم الاطباء ). با چوب بکف پای کسی زدن. زدن...
فرهنگ معین
(زَ دَ ) (مص م . ) ۱ - کتک زدن . ۲ - (عا. ) قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج . ،~ حراج چیزی را زدن آن راحراج کردن یا بسیار ارزان فروختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - کتک زدن . ۲ - قیمت گذاشتن و تقویم اجناس از طریق حراج . توضیح در موقع حراج شخصی که عهده دار فروش کالاست دو قطعه چوی را که در دست دارد بر هم می زند و آخرین بهای پیشنهاد شده را با صدای بلند اعلام می کند .
مترادف و متضاد
حراج کردن، تعیین کردن، قیمت گذاشتن (در حراجی)
به چوببستن، کتک زدن، ترکه زدن، فلک کردن، به فلکبستن، چوبکاری کردن
۱. به چوببستن، کتک زدن، ترکه زدن، فلک کردن، به فلکبستن، چوبکاری کردن ۲. حراج کردن، تعیین کردن، قیمت گذاشتن (در حراجی)
switch (فعل)چوب زدن، راه گزیدن، سویچ زدن، جریان را عوض کردنbeat (فعل)زدن، شلاق زدن، چوب زدن، کتک زدن، کوبیدن، تپیدن، منکوب کردن، ضرب زدن، سخت ز...