Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چوبه

تلفظ بین المللی : /tʃˈuːbeː/ تلفظ :‌ [tS'u:be:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • چوبه دار
  • چوبه درق
  • چوبه ٔ بقالان
  • چوبه 1
  • چوبه 2
  • طناب چوبه دار
  • هوه چوبه
  • ده چوبه
  • سه چوبه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

چوبه . [ ب َ ] (اِخ ) چوبینه . چوبین . لقب بهرام چوبین است . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام ). لقب بهرام سردار هرمز، بیست ویکمین پادشاه ساسانی . (ناظم الاطباء) :
یک چوبکی ز بام تو بهرام چوبه شد.

امیرخسرو.


چوبه . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم پائین بخش سیردان شهرستان زنجان که در 9 ه...

فرهنگ عمید

۱. تیر راست و چوبی بلند: چوبهٴ دار.
۲. [قدیمی] تیری که با کمان می‌انداختند: ◻︎ دُری هم برآید ز چندین صدف / ز صد چوبه آید یکی بر هدف (سعدی۱: ۹۴).
⟨ چوبهٴ دار: تیر چوبی یا فلزی بلندی که محکوم به اعدام را از آن حلق‌آویز می‌کنند.

۱. تیر راست و چوبی بلند: چوبهٴ دار.۲. [قدیمی] تیری که با کمان می انداختند: دُری هم برآید ز چندین صدف / ز صد چوبه آید یکی بر هدف (سعدی۱: ۹۴ ).* چوبهٴ دار:...

فرهنگ معین

(بِ ) (اِمر. ) ۱ - چوبی که بدان خمیر نان را تنک سازند، صوبج (معر. ) ۲ - خدنگ . ۳ - تازیانه . ۴ - زخمه . ۵ - چوبدستی . ۶ - چوبک .

فرهنگ فارسی

چوب مانند، تیرراست وبلند، نوردچوبی، تیرباکمان
( اسم ) ۱ - چوبی که بدان خمیر نان را تنک سازند صوبج. ۲ - خدنگ . ۳ - تازیانه. ۴ - رخمه. ۵ - چوبدستی چوبک . ۶ - چوبک .
دهیست جزئ دهستان تولم بخش مرکزی شهرستان فومن .

دانشنامه عمومی

چوبه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:چوبه (صومعه سرا)چوبه (قزوین)wiki: سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۸۷ نفر (۲۳۰خانوار) بوده است.wiki: بخش طارم سفلی شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.این روستا در دهستان خندان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۹ نفر (۲۱خانوار) بوده است.wiki: چوبه (قزوین)...

گویش مازنی

چوبدستی

مترادف و متضاد

خدنگ

زخمه

چوبدستی

تازیانه

چوبک، اشنان

۱. چوبدستی
۲. چوبک، اشنان
۳. خدنگ
۴. تازیانه
۵. زخمه

shaft (اسم)تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه، دودکش، ستون، بادکش، نیزه، قلم، چاه، چوبهstaff (اسم)تیر، هیئت، چوب پرچم، پرسنل، کارکنان، کارمندان، چوبه، اعضاء، چوب بلند، افسران و صاحب منصبانrolling pin (اسم)وردنه، تیرک، ...

فرهنگ فارسی ساره

تازیانه

فرهنگستان زبان و ادب

{claves} [موسیقی] نوعی خودصدای هم کوبشی که از دو میلۀ چوبی استوانه ای به طول 20 تا 25 سانتی متر تشکیل شده است
[مهندسی نقشه برداری] ← چوبۀ ترازیابی

کلمات مرتبط

  • چوبه دار
  • چوبه درق
  • چوبه ٔ بقالان
  • چوبه 1
  • چوبه 2
  • طناب چوبه دار
  • هوه چوبه
  • ده چوبه
  • سه چوبه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات