Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چو

تلفظ بین المللی : /tʃˈo/ تلفظ :‌ [tS'o]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • چُو
  • چو افتادن
  • چو انداختن
  • چو ین لای
  • چو اسبی
  • چو الک
  • چو بازی
  • چو بزئن
  • چو بزه خاک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

چو. (اِ) مخفف چوب است . رجوع به چوب شود.

چو. [ چ َ ] (اِ) در تداول عامه بمعنی شایعه است و هو. اما این کلمه غالباً با مصادری از قبیل : انداختن ، درافتادن ، افکندن بکار رود.- چو افتادن ؛ نشر شدن ِ خبری بی اساس . و رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود.- چو افکندن ؛ شایع کردن خبری بی اساس . شایع ساختن .- چو انداختن ؛ چو افکندن .- هو انداختن ؛ هو افکندن . رجوع...

فرهنگ عمید

۱. از آنجا که، وقتی که: بخت و دولت چو پیشکار توانَد / نصرت و فتح پیشیار تو باد (رودکی۱: ۷۴ ).۲. چنان که، همان گونه که: بسوزم بر او تیره جان پدرش / چو کاووس را سوخت او بر پسرش (فردوسی: ۴/۲۰۶ ).۳. (حرف اضافه ) مانندِ، مثلِ: پارسایی چو تو پاکیزه دل پاک نهاد / بهتر آن است که با مردم بد ننشینی (حافظ: ۹۶۶ ).۴. (حرف اضافه ) قریبِ، نزدیک به: سواران جنگی چو سیصدهزار / به جیحون همی کرد خواهد گذار (فردوسی: ۴...

فرهنگ فارسی

چون، مثل، مانند، هنگام( اسم ) ۱ - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخ. درخت را تشکیل میدهد و آنرا برای سوزاندن یا ساختن اشیا بکار برند. ۲- واحد پول است در معاملات بازاری این اصطلاح بسته بمقدار معامله است . اگر معامله کلان باشد و در آن گفتگو از هزار ( تومان ) بود یک چوب معادل یک هزار ( تومان ) است و در غیر این صورت مراد از یک چوب یک تومان است چوق . یا پای چوب ایستادن . در اصطلاح کاسبهای میدان حاضر شدن...

دانشنامه عمومی

چون

چرا، برای چه

(لری)[chu] چوب.

چای، نوشیدنی محبوب ایرانیان

چو یا آلفا آتش دان یک ستاره است که در صورت فلکی آتشدان قرار دارد.
wiki: چو

گویش مازنی

از اصوات،جهت راندن اسب

۱شق ۲حالت نعوظ آلت مرد ۳چوب

/cho/ از اصوات، جهت راندن اسب & شق - حالت نعوظ آلت مرد ۳چوب & شایعه

مترادف و متضاد

چون

اگر، گر

وقتی، هنگامی

شبیه، مانند، مثل

شایعه، خبر نادرست

۱. چون
۲. اگر، گر
۳. وقتی، هنگامی
۴. شبیه، مانند، مثل

rumor (اسم)شایعه، چغلی، چوrumour (اسم)شایعه، چغلی، چو...

واژه نامه بختیاریکا

پاس؛ نیمه؛ از تقسیمات دو گانه شب
جا. مثلاً اُ چو یعنی آن جا
چوب
( چَو ) خبر
( چَو ) شایعه
هَو

کلمات مرتبط

  • چُو
  • چو افتادن
  • چو انداختن
  • چو ین لای
  • چو اسبی
  • چو الک
  • چو بازی
  • چو بزئن
  • چو بزه خاک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات