معانی کلمه : چو
لغت نامه دهخدا
چو. (اِ) مخفف چوب است . رجوع به چوب شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
چون
چرا، برای چه
(لری)[chu] چوب.
چای، نوشیدنی محبوب ایرانیان
چو یا آلفا آتش دان یک ستاره است که در صورت فلکی آتشدان قرار دارد.
wiki: چو
گویش مازنی
از اصوات،جهت راندن اسب
۱شق ۲حالت نعوظ آلت مرد ۳چوب
/cho/ از اصوات، جهت راندن اسب & شق - حالت نعوظ آلت مرد ۳چوب & شایعه
مترادف و متضاد
چون
اگر، گر
وقتی، هنگامی
شبیه، مانند، مثل
شایعه، خبر نادرست
۱. چون
۲. اگر، گر
۳. وقتی، هنگامی
۴. شبیه، مانند، مثل
واژه نامه بختیاریکا
پاس؛ نیمه؛ از تقسیمات دو گانه شب
جا. مثلاً اُ چو یعنی آن جا
چوب
( چَو ) خبر
( چَو ) شایعه
هَو
جا. مثلاً اُ چو یعنی آن جا
چوب
( چَو ) خبر
( چَو ) شایعه
هَو
