چهر نمودن. [ چ ِ ن ُ /ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روی نمودن. رخسار نشان دادن. روی نشان دادن. || مجازاً خود را نمودن.خویشتن را در معرض نگاه کسی قرار دادن : برو پیش او تیز و بنمای چهربیارای و ببسای رویش به مهر.فردوسی.- بفرخی چهر نمودن ؛ به خجستگی چهر نمودن. به مبارکی روی نمودن : گردش اختر و پیام سپهرهم بدین فرخی نمودن چهر.نظامی.- چهر آشکارا به کسی نمودن ؛ آشکارا روی به کسی آوردن و آن کنایه از اقبال ک...
فرهنگ فارسی
روی نمودن . رخسار نشان دادن . یا مجازا خود را نمودن .