Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ چهره درهم کشید

تلفظ بین المللی : /tʃˈehreː dˈarham kˈeʃid/ تلفظ :‌ [tS'ehRe: d'aRham k'eSid]
لغت نامه دهخدا
  • چهره درهم کشیدن
  • چهره
  • چهره ای
  • چهره خشک و بیحالت
  • چهره گلگون کردن
  • چهره ازاد رقیه
  • چهره مرد هنرمند در جوانی
  • چهره نگار کازرونی حسن
  • چهره نگاری
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

چهره درهم کشیدن. [ چ ِ رَ / رِ دَ هََ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) چین و شکن بر چهره آوردن.روی درهم کشیدن. گره بر جبین افکندن بسبب ناملایمی وادراک رنجی یا کردار و گفتار ناموافقی :
من نه آن رندم که چون بر دوش بار غم کشم
دیده را بر هم فشارم چهره را در هم کشم.
باقر کاشی ( از مجموعه مترادفات ).
رجوع به اخم کردن و ابرو درهم کشیدن شود.

کلمات مرتبط

  • چهره درهم کشیدن
  • چهره
  • چهره ای
  • چهره خشک و بیحالت
  • چهره گلگون کردن
  • چهره ازاد رقیه
  • چهره مرد هنرمند در جوانی
  • چهره نگار کازرونی حسن
  • چهره نگاری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات