چهاربخت . [ چ َ/ چ ِ ب ُ ] (اِ مرکب ) صلیب . خاج . (یادداشت مؤلف ).
چهاربخت .[ چ َ ب ُ ] (اِخ ) نام ابن استندار، یکی از اجداد یحیی بن مندة. و معرب آن صهاربخت است . (یادداشت مؤلف ).