معانی کلمه : چنو
لغت نامه دهخدا
چنو. [ چ ُ ] (اِ) درخواست و عرض و استدعا. (ناظم الاطباء). اما در فرهنگهای دیگر دیده نشد.
فرهنگ عمید
مانند او: ازآن کز تو ترسد بترس ای حکیم / و گر با چنو صد برآیی به جنگ (سعدی: ۶۵ ).
فرهنگ معین
(چُ ) (حر رب . + ضم ) = چون او: مانند او، مثل او.
فرهنگ فارسی
چون او، ماننداو
مانند او مثل او .
دهی است از دهستان حسن آباد بخش حوم. شهرستان سنندج ٠
مانند او مثل او .
دهی است از دهستان حسن آباد بخش حوم. شهرستان سنندج ٠
دانشنامه عمومی
چنو، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.
این روستا در دهستان نران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۸۵ نفر (۴۸خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان نران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۸۵ نفر (۴۸خانوار) بوده است.
wiki: چنو
واژه نامه بختیاریکا
( چُنُو ) آنطرف
جا. مثلاً کُچِنُو یعنی ک+چنو؛ کجا
( چُنُو ) چنان؛ آنچنان؛ آنقدر
( چُنُو ) وا چُنُو
( چُنُو ) هم چُنُو
جا. مثلاً کُچِنُو یعنی ک+چنو؛ کجا
( چُنُو ) چنان؛ آنچنان؛ آنقدر
( چُنُو ) وا چُنُو
( چُنُو ) هم چُنُو
