معانی کلمه : چندان
لغت نامه دهخدا
هست بر لک لک ز چندان و بقم منقار و پا
پس چرا شد آبنوسی هر دو پا لک لک بچه .
رجوع به چندل و چندن و صندل شود.
فرهنگ عمید
۱. آنقدر؛ آناندازه: ◻︎ عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار / عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم (حافظ: ۶۹۲ حاشیه).
۲. (صفت) زیاد: این کار زحمت چندانی ندارد.
۳. برابر (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دوچندان.
〈 چندانکه:
۱. آناندازهکه؛ آنمقدارکه.
۲. [قدیمی] همینکه؛ به محض اینکه.
۳. [قدیمی] هراندازهکه.
فرهنگ معین
(چَ ) (ق . ) ۱ - آن قدر، آن اندازه . ۲ - تا آن زمان .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
تاآن زمان
همینکه، محضاینکه
آنقدر، بهحدی، آنمیزان
بسیار، زیاد، کثیر، خیلی
۱. آنقدر، بهحدی، آنمیزان
۲. تاآن زمان
۳. همینکه، محضاینکه
۴. بسیار، زیاد، کثیر، خیلی
