معانی کلمه : چنانکه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(چِ یا چُ کِ ) (ق تشب . ) به طوری که ، بدانسان که . آن طوری که .
فرهنگ فارسی
چون آنکه، بطوری که، به آنسان که، مانند آنکه، مثل
۱ - بطوریکه بدانسان که آنطور که : (( محمود در هندوستان فتوحات بسیار کرد چنانکه در تواریخ مسطور است . ) ) یا اگر چنانچه . اگر مثلا اگر : (( اگر چنانکه درستی و راستی نکند خدای باد بمحشر میان ما داور . ) ) ( انوری )
۱ - بطوریکه بدانسان که آنطور که : (( محمود در هندوستان فتوحات بسیار کرد چنانکه در تواریخ مسطور است . ) ) یا اگر چنانچه . اگر مثلا اگر : (( اگر چنانکه درستی و راستی نکند خدای باد بمحشر میان ما داور . ) ) ( انوری )
