معانی کلمه : چنان
لغت نامه دهخدا
چنان . [ چ َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء).
چنان . [ چ َ ] (اِ) بمعنی کوشیدن است . (از برهان )(از انجمن آرا). کوشش و جد و جهد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(چُ یا چِ )(ق . ) = چونان : ۱ - آن سان ، آن گونه . ۲ - مثل آن ، مانند آن .
فرهنگ فارسی
چون آن، آن ور، آن سان، آن گونه، مانند آن، چونان
۱ - آنسان آنگونه آنطور طوری : (( چنان میرفت که باد بگردش نمیرسید . ) ) ۲ - مثل آن مانند آن : (( این چنان است که گویند . ) ) ( کشف الاسرار ) ۳ - مثل مانند : (( بهار آری بیارایی چنان جنات حورائی . ) ) ( سنائی )
دهی از بخش چوار شهرستان ایلام
۱ - آنسان آنگونه آنطور طوری : (( چنان میرفت که باد بگردش نمیرسید . ) ) ۲ - مثل آن مانند آن : (( این چنان است که گویند . ) ) ( کشف الاسرار ) ۳ - مثل مانند : (( بهار آری بیارایی چنان جنات حورائی . ) ) ( سنائی )
دهی از بخش چوار شهرستان ایلام
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: nuzeni
طاری: unǰur
طامه ای: nuǰuri
طرقی: uzuni
کشه ای: čenun
نطنزی: nuǰuri
مترادف و متضاد
قید ≠ چنین
مانند، مثل، شبیه، چون
مثل آن، مانند آن، شبیه آن
۱. مانند، مثل، شبیه، چون
۲. مثل آن، مانند آن، شبیه آن ≠ چنین
۳. آنچنان، آنگونه، آنطور، آنسان ≠ اینسان
۴. بدانسان، بدانگونه
واژه نامه بختیاریکا
چُنُو
