چلیپا کردن. [ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) منحنی کردن. خم کردن. خماندن.- پشت کمان و تیر چلیپا کردن ؛ کنایه است از نهادن تیر در کمان برای تیراندازی : پشت کمان و تیر چلیپا کند به رزم تا اسم روم و رسم چلیپا برافکند.خاقانی.- چلیپا کردن خویشتن را ؛ ظاهراً کنایه از خم کردن و منحنی کردن خویشتن در مقام تعظیم و تکریم کسی و اظهار کوچکی کردن : کسی را که اندیشه ناخوش بودبدان ناخوشی رای او کش بودهمی خویشتن را چلیپ...