چشم رسیدن. [ چ َ / چ ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از چشم زخم رسیدن. ( برهان ). اثر نظر بد رسیدن. کنایه از چشم زخم خوردن. ( آنندراج ). چشم زخم رسیدن. ( ناظم الاطباء ). نظر خوردن. ( فرهنگ نظام ). چشم زخم خوردن و چشم زخم دیدن : ترسم چشمت رسد که سخت حقیری چونکه نبندند خرمکت بگلو بر.منجیک.بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرسادزیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست.حافظ.درون خانه معشوق هم گزندی هست ببحر رفتم و...
فرهنگ معین
( ~. رِ دَ ) (مص ل . ) نظر خوردن ، چشم زخم خوردن .