Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چشم

تلفظ بین المللی : /tʃˈeʃm/ تلفظ :‌ [tS'eSm]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • چشم ابتدایی
  • چشم انتظار
  • چشم انتظاری
  • چشم انداختن
  • چشم اندازدار
  • چشم اولیه
  • چشم باطن
  • چشم بد
  • چشم برامده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

چشم . [ چ ِ ش ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاهبخش داورزن شهرستان سبزوار که 40هزارگزی جنوب خاوری داورزن و 22هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ عمومی سبزوار واقع است . جلگه و معتدل است و 792 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، محصولش غلات ، زیره و پنبه ، شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است ولی در تابستان از داورزن با اتومبیل هم میتوان رفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9)....

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) عضو حسی و بینایی بدن انسان و حیوان.۲. [مجاز] نظر، نگاه اجمالی: چشمم به او افتاد.۳. [مجاز] انتظار، توقع: گر از دوست چشمت بر احسان اوست / تو در بند خویشی نه در بند دوست (سعدی۳: ۳۹۲ ).۴. [عامیانه، مجاز] = * چشم شور.۵. (شبه جمله ) [عامیانه، مجاز] هنگام قبول کاری با احترام نسبت به مخاطب گفته می شود،* چشم از جهان بستن: [مجاز] مردن: چو سالار جهان چشم از جهان بست / به کین خواهی تو را باید...

فرهنگ معین

(چَ یا چِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - عضو بینایی در انسان و حیوان ، دیده . ۲ - نگاه ، نظر. ۳ - (عا. ) معمولاً هنگام قبول کاری یا خواهش شخصی بر زبان می آورند.

دانشنامه آزاد فارسی

17032300.jpgچشماندام بینایی. در چشم انسان، براثر عملِ مشترک قرنیۀ منحنی، مایعات داخلی، و عدسی، نور متمرکز و کانونی می شود. چشم حشره، مرکب است و از تعدادی چشم کوچک مستقل، با نام اوماتیدی، تشکیل شده است. هر اوماتیدی به تنهایی نور را جمع آوری و به گیرنده منتقل می کند تا تصویری مجزا ساخته شود. بی مهرگان چشم هایی بسیار ساده تر و بدون عدسی دارند. در بین نرم تنان، سرپایان چشم های پیچیده ای شبیه به چشم مه...

فرهنگ فارسی

← چشم توفان

عضوبدن انسان وحیوان که با آن چیزهاورنگهارابینند( اسم ) گیاهی از تیر. پروانه واران که بطور خود رود را فریقا خصوصا مصر و سودان روید و شبیه به سنای مکی است و میوه اش مانند میو. باقلا نیام است و دانه هایش ریز و تقریبا به انداز. به دانه و مثلثی شکل و سیاه و براق است . سابقا دانه های آنرا در تداوی امراض چشم بکار میبردند چشام چشمیزک جاکسو .دهی از دهستان کامبخش داور زن شهرستان سبزوار ....

دانشنامه عمومی

چشم ها اعضای دستگاه بینایی اند. این اندام برای موجودات توانایی دریافت و پردازش جزئیات دیداری و توان پاسخ، پاسخی که لزوماً برای انجامش نیاز به بینایی نیست را فراهم می کنند. چشم، نور را شناسایی می کند و آن را تبدیل به پیام های الکتروشیمیایی در یاخته های عصبی می کند. در موجودات پیشرفته تر، چشم اندام نوری پیچیده ای است که روشنایی را از فضای پیرامون می گیرد، شدت و ضعف آن را متناسب می کند یا بر روی اجسا...

نقل قول

چشم ها اندام های حسی در صورت است که مسئول بینایی می باشد.• «بیناترین چشم ها، چشمی است که در خیر نفوذ کند؛ و شنواترین گوش ها، گوشی است که پذیرای پند باشد و از آن ها سود برد.» تحف العقول، ص ۲۳۵ -> حسن بن علی• «چشمانت را خوب باز کن و نگاه کن، چهرهٔ خود را در تصویری می بینی؛ با گوش هایت خوب گوش بده، صدای خویش را در همهٔ صداها می شنوی.» ماسه و کف/۱۹۲۶ -> جبران خلیل جبرانwikiquote: چشم...

گویش اصفهانی

تکیه ای: čam
طاری: čeym
طامه ای: čam
طرقی: čem
کشه ای: čem
نطنزی: čam

مترادف و متضاد

حدقه

چشم‌زخم

دیده، عین

عزیز، گرامی

امید، انتظار، توقع

دید، رویت، نظر، نگاه

۱. دیده، عین
۲. دید، رویت، نظر، نگاه
۳. امید، انتظار، توقع
۴. عزیز، گرامی
۵. چشمزخم
۶. حدقه

sight (اسم)بینایی، نظر، هدف، منظر، دیدگاه، جلوه، قیافه، چشم، دید، بینش، منظره، تماشا، باصره، قدرت دید، الت نشانه رویeye (اسم)بینایی، دهانه، کاراگاه، باجه، عین، چ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چشم از اعضای بدن است که دارای قوه بینایی بوده , از آن در بابهای طهارت، صلات، صوم، حج، اطعمه و اشربه، قصاص و دیات سخن رفته است.شستن داخل چشم در وضو واجب نیست. باز بودن چشم هنگام شستن صورت در وضو مستحب است. بستن چشمهای میتبستن چشمهای میت پس از مرگ، مستحب و قرار دادن کافور در چشم او مکروه است.چشم در نمازکسی که خوابیده نماز می خواند و نیز کسی که از به جا آوردن رکوع و سجود ناتوان است بنابر م...

واژه نامه بختیاریکا

تَک و تی؛ کَلا؛ تی

فرهنگستان زبان و ادب

[علوم جَوّ] ← چشم توفان

کلمات مرتبط

  • چشم ابتدایی
  • چشم انتظار
  • چشم انتظاری
  • چشم انداختن
  • چشم اندازدار
  • چشم اولیه
  • چشم باطن
  • چشم بد
  • چشم برامده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات