معانی کلمه : چشم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(چَ یا چِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - عضو بینایی در انسان و حیوان ، دیده . ۲ - نگاه ، نظر. ۳ - (عا. ) معمولاً هنگام قبول کاری یا خواهش شخصی بر زبان می آورند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← چشم توفان
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: čam
طاری: čeym
طامه ای: čam
طرقی: čem
کشه ای: čem
نطنزی: čam
مترادف و متضاد
حدقه
چشمزخم
دیده، عین
عزیز، گرامی
امید، انتظار، توقع
دید، رویت، نظر، نگاه
۱. دیده، عین
۲. دید، رویت، نظر، نگاه
۳. امید، انتظار، توقع
۴. عزیز، گرامی
۵. چشمزخم
۶. حدقه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تَک و تی؛ کَلا؛ تی
فرهنگستان زبان و ادب
[علوم جَوّ] ← چشم توفان
