معانی کلمه : چست
لغت نامه دهخدا
چست . [ چ ُ ] (اِ) گیوه و نوعی ازپای افزار که روی آنرا از ریسمان چینند. (ناظم الاطباء). نوعی پای افزار. قسمی پاپوش . رجوع به چستک شود.
فرهنگ عمید
۱. چابک، چالاک، جلد: مبین در عبادت که پیرند و سست / که در رقص و حالت جوانند و چست (سعدی۱: ۱۲۶ ).
۲. (قید ) تندوسریع.
۳. (قید ) [قدیمی] محکم، استوار.
۴. (قید ) [قدیمی] تنگ و چسبان.
۵. [قدیمی] زیبا و متناسب.
۲. (قید ) تندوسریع.
۳. (قید ) [قدیمی] محکم، استوار.
۴. (قید ) [قدیمی] تنگ و چسبان.
۵. [قدیمی] زیبا و متناسب.
فرهنگ معین
(چُ ) (ص . ) ۱ - چالاک ، چابک . ۲ - تند، سریع .
فرهنگ فارسی
چابک، استوار، محکم، تندوسریع، زیباوبااندام
( صفت ) ۱ - چالاک چابک جلد . ۲ - محکم استوار . ۳ - تند سریع . ۴ - تنگ جسبان مقابل فراخ گشاد .
گیوه و نوعی از پای افزار که روی آن را از ریسمان چینند . قسمی پاپوش .
( صفت ) ۱ - چالاک چابک جلد . ۲ - محکم استوار . ۳ - تند سریع . ۴ - تنگ جسبان مقابل فراخ گشاد .
گیوه و نوعی از پای افزار که روی آن را از ریسمان چینند . قسمی پاپوش .
مترادف و متضاد
استاد، ماهر
محکم، استوار
برازنده، موزون
تند، جلد، چالاک، چیرهدست، زرنگ، سریع، فرز ≠ ناموزون
۱. تند، جلد، چالاک، چیرهدست، زرنگ، سریع، فرز
۲. استاد، ماهر
۳. محکم، استوار
۴. برازنده، موزون ≠ ناموزون
واژه نامه بختیاریکا
دَست و پا دار؛ فیکا؛ ور فیکا؛ زِل پِل
