معانی کلمه : چسباندن
لغت نامه دهخدا
چسباندن.[ چ َ دَ ] ( مص ) رجوع به چسب و چسپ و چسپاندن شود.
فرهنگ عمید
۱. وصل کردن و پیوند کردن دو چیز به وسیلۀ ماده ای چسبناک.
۲. نسبت دادن اتهامی به کسی.
۳. خود را به کسی علاقمند یا وابسته نشان دادن.
۲. نسبت دادن اتهامی به کسی.
۳. خود را به کسی علاقمند یا وابسته نشان دادن.
فرهنگ فارسی
چسبانیدن
گویش اصفهانی
تکیه ای: bečasbeni
طاری: čawsnây(mun)
طامه ای: časbenâɂan
طرقی: čawnâymun
کشه ای: čawnâymun
نطنزی: časbenâɂan
مترادف و متضاد
متصل کردن، وصل کردن، پیوند زدن، چسبانیدن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دیسنیدِن؛ درکِستِن؛ دیسِستِن
