معانی کلمه : چریش
لغت نامه دهخدا
چریش . [ چ ِ ] (اِ) چرش . سریش . برواق . بروق . بوته ٔ سریش . سیراس خنثی . خنثی . تیقلیش . رجوع به سریش و چرش شود.
فرهنگ عمید
درختی از خانوادۀ زیتون تلخ که معمولاً در جنوب ایران به عمل می آید.
فرهنگ فارسی
( اسم ) درختی است از تیر. سماقیان که شبیه درخت سنجد تلخ است و در جنوب ایران ( بندر عباس و چاه بهار ) کشت میشود و از هندوستان وارد ایران شده است .
