معانی کلمه : چره
لغت نامه دهخدا
چره . [ چ ُرْ رَ /رِ ] (ص ) جره و چست و چالاک و جلد. (ناظم الاطباء).
چره . [ چ ُ رَ / رِ ] (ص ) پسر ساده و پسر امرد را گویند. (برهان ) (آنندراج ). پسر ساده روی و امرد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ معین
(چَ رِ ) (اِ. ) چراخور، مرتع .
فرهنگ فارسی
جره و چست و چالاک و جلد
دانشنامه عمومی
جو های آب کنار درختان را می گویند
دارای چشمه های زیاد وزمینهای اب دار
گویش مازنی
آب جاری
چرا،برای چه
مرض خوره – جذام
از توابع دهستان بابل کنار واقع در منطقه ی بابل
زمینی پر آب یا مرطوب که علف هرز سطح آن را پوشش داده باشد
/chere/ آب جاری & مرض خوره – جذام & چرا، برای چه & زمینی پر آب یا مرطوب که علف هرز سطح آن را پوشش داده باشد & از توابع دهستان بابل کنار واقع در منطقه ی بابل
واژه نامه بختیاریکا
( چَره * ) چوب یک سر دو شاخه؛ سُکُل
( چُره ) شُره؛ چکه
گریه و جیغ ممتد کودک
( چُره ) شُره؛ چکه
گریه و جیغ ممتد کودک
