معانی کلمه : چرمی
لغت نامه دهخدا
چرمی . [ چ َ ] (ص نسبی ) منسوب به چرم . (ناظم الاطباء).آنچه از چرم سازند. چرمین . چرمینه . از چرم . جنس ساخته شده از چرم . رجوع به چرم و چرمین و چرمینه شود.
فرهنگ عمید
ویژگی هرچیزی که از چرم دوخته یا ساخته شده باشد.
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان و ردیمه سورتیجی بخش چهار دانگه شهرستان ساری .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان چهاردانگه هزارجریبی بهشهر
/charmi/ از توابع دهستان چهاردانگه هزارجریبی بهشهر
مترادف و متضاد
leathern (صفت)
چرمی، ساخته شده از چرم، بشکل چرم
leathery (صفت)
چرمی
