معانی کلمه : چربیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. افزون آمدن، فزونی یافتن.
۲. چیره شدن، غالب شدن: سعدی ازاین پس نه عاقل است و نه هشیار / عشق بچربید بر فنون فضایل (سعدی۲: ۴۷۹ ).
۳. سنگین تر شدن چیزی از چیز دیگر.
۲. چیره شدن، غالب شدن: سعدی ازاین پس نه عاقل است و نه هشیار / عشق بچربید بر فنون فضایل (سعدی۲: ۴۷۹ ).
۳. سنگین تر شدن چیزی از چیز دیگر.
فرهنگ معین
(چَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - سنگین تر شدن چیزی بر چیز دیگر از حیث وزن . ۲ - چیره شدن کسی بر دیگری .
فرهنگ فارسی
افزون آمدن، فزونی یافتن، چیره شدن، غالب شدن
( مصدر ) ( چربید چربد خواهد چربید- چربنده چربیده ) ۱- سنگین تر شدن چیزی بر چیز دیگر از حیث وزن. ۲- غالب شدن کسی بر دیگری چیزه شدن بر فزونی یافتن بر.
( مصدر ) ( چربید چربد خواهد چربید- چربنده چربیده ) ۱- سنگین تر شدن چیزی بر چیز دیگر از حیث وزن. ۲- غالب شدن کسی بر دیگری چیزه شدن بر فزونی یافتن بر.
مترادف و متضاد
چیره شدن، چیرگی یافتن، غالب شدن، غلبهیافتن
افزون شدن، زیاده شدن، سنگینتر شدن، فزونی یافتن
برتری داشتن، برتری یافتن، رجحانداشتن، سر بودن، سر شدن
۱. افزون شدن، زیاده شدن، سنگینتر شدن، فزونی یافتن
۲. چیره شدن، چیرگی یافتن، غالب شدن، غلبهیافتن
۳. برتری داشتن، برتری یافتن، رجحانداشتن، سر بودن، سر شدن
