چدار. [ چ ِ ] ( اِ ) چیزی باشد که از پشم و ریسمان بافند و دست و پای اسب و استر بدفعل را بدان بندند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چیزی که از ریسمان و چرم سازند و دست و پای اسب و استر بدفعل بدان بندند. ( جهانگیری ) ( فرهنگ نظام ). طنابی که از ابریشم تابند و دست و پای اسب و استر شرور را بدان بندند. ( ناظم الاطباء ). بترکی کوستک. ( شعوری ). اشکیل نیز گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( جهانگیری...
فرهنگ عمید
ریسمانی که با آن دست وپای چهارپایان را می بستند، پابند.
فرهنگ فارسی
چیزی باشد که از پشم و ریسمان بافند و دست و پای اسب و استر بد فعل بدان بندند ٠ چیزی که از ریسمان و چرم سازند و دست و پای اسب و استر بد فعل بدان بندند .
گویش مازنی
۱گرفتگی ماهیچه ای ۲هر نوع خشک شدن مانند خشک شدن درخت یا علوفه ...
/chedaar/ گرفتگی ماهیچه ای - هر نوع خشک شدن مانند خشک شدن درخت یا علوفه ۳یک دست و یک پای حیوان را بستن دربند کردن