معانی کلمه : چاپ زدن
لغت نامه دهخدا
چاپ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) طبع کردن. باسمه کردن. چاپ کردن. || دروغ گفتن. اغراق گفتن. دروغهائی آراسته و خوش ظاهر گفتن.
فرهنگ فارسی
طبع کردن ٠ باسمه کردن ٠ چاپ کردن ٠ یا دروغ گفتن ٠ اغراق گفتن ٠ دروغهائی آراسته و خوش ظاهر گفتن ٠
مترادف و متضاد
۱. چاپ کردن
۲. بافتن، سرهم کردن
۳. ساختن، جعل کردن، ازخود درآوردن
۴. دروغ گفتن، لیچار بافتن
invent (فعل)
ساختن، اختراع کردن، جعل کردن، تاسیس کردن، از خود در آوردن، ابداع کردن، از پیش خود ساختن، چاپ زدن
