چاوش. [ وُ ] ( ترکی ، ص ، اِ ) نقیب لشکر. ( آنندراج ) ( غیاث ). چاووش. ( ناظم الاطباء ). نقیب سپاه. ( فرهنگ نظام ). آنکه در جنگ فرمان حمله دهد و سپاهیان را تشجیع و تشویق کند : گر حاجب تو پوشد پیکار را زره ور چاوش تو بندد پرخاش را کمر.امیرمعزی.تو قاهر مصر و چاوشت رابر قاهره قهرمان ببینم.خاقانی.نفیر چاوشان از دورشو دورز گیتی چشم بد را کرده مهجور.نظامی.ز دل دادن چاوشان دلیردلاور شده گور بر جنگ شیر.نظ...
فرهنگ عمید
= چاووش: ز دل دادن چاوشان دلیر / دلاورشده گور بر جنگ شیر (نظامی۵: ۸۰۱ )، نفیر چاوشان ز «دور شو، دور» / ز گیتی چشم بد را کرده مهجور (نظامی۲: ۲۵۴ ).
فرهنگ معین
(وُ ) [ تر. ] (ص . اِ. ) ۱ - پیشرو لشکر و قافله . ۲ - کسی که پیشاپیش قافله یا کاروان زایران حرکت کند و آواز خواند. ۳ - حاجب .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱- پیشرو لشکر و کاروان نقیب قافله . ۲- کسی که پیشاپیش قافله یا زوار حرکت کند و آواز خواند. ۳- حاجب .
دانشنامه عمومی
چاْوُشْ (chawosh) در گویش گنابادی یعنی آواز ، آوازخوانی ، خواندن ، خوانندگی کردن