معانی کلمه : چام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(اِ. ) خم ، پیچ و خم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) خم پیچ و خم .
قرو غربیله . رفتاری از روی . یا گردونی که کاه از غله بدان جدا کنند . یا کژی . یا دانه . یا گره . یا دکمه . یا روش و طریقه . یا دره . یا زمین پست .
قرو غربیله . رفتاری از روی . یا گردونی که کاه از غله بدان جدا کنند . یا کژی . یا دانه . یا گره . یا دکمه . یا روش و طریقه . یا دره . یا زمین پست .
گویش مازنی
رفع خستگی – استراحت موقت در نیمه ی راه یا هنگام کار
/chaam/ رفع خستگی – استراحت موقت در نیمه ی راه یا هنگام کار
